دوشنبه دوازدهم دی 1390
در روایات آمده که عبدالمطلب
پدر بزرگ پیامبر اکرم (ص) کنیزی حبشی داشته به نام خصیمه که کنیزی بی پروا و
شتر چران آن بزرگوار بوده روزی خصیمه برای انجام کارهای روز مره به بیابان
های اطراف مکه رفته بود که در ان مکان با غلامی حبشی و سیه چرده برخورد
کرده و اعمال خلاف شرع انجام می دهند بعد از مدتی خصیمه حامله شده و پسری به
نام خطاب به دنیا می آید . پس از اینکه خطاب به دنیا می اید عبد المطلب از
موضوع مطلع شده وآن کنیز را بیرون کرده و فرمود دیگر به مکه باز نگردد و
برای امرار معاش آن تعداد 10نفر شتر به او می دهد و بعد از ان که از شهر
خارج شده پسر رشد کرده و به سن بلوغ رسیده و با مادر اعمال خلاف شرع انجام
می دهند این بار نیز خصیمه حامل شده و دختر به دنیا می آورد و چون دیگر
آبرویی نداشته دختر را در نیزاری رها مکند یکی از بزرگان مکه از آن نقطه
عبور می کرده و صدای گرییه بچه ای را می شنود بعد از یافتن بچه متوجه می
شود که نوزاد یک دختر است و تورا به منزل برده و در کنار فرزندان خود بزرگ
می نماید . روزسی خطاب از کوچه آن بزرگ رد می شده که چشمش به دختری که در
سن بلوغ بوده افتاده و عاشق آن می شود حال آن درختر کیست
دختر خصیمه و خطاب و همین طو رخواهر خطاب پس از این که خطاب با آن دختر
ازدواج کرده آن دختر حامل شده و زاده می شود عمر ابن خطاب ابن خصیمه
پس هرکس این مطلب را خواند به نیابت از این جانب (با خواهش ی که من از شما دارم ) دمادم بر آن ملعون مرتد لعن فرستاده و بلند بگوید
پس هرکس این مطلب را خواند به نیابت از این جانب (با خواهش ی که من از شما دارم ) دمادم بر آن ملعون مرتد لعن فرستاده و بلند بگوید
لعن الله عمر و ابوبکر و عمر ثم عثمان وعمر

نوشته شده توسط E.m در ساعت 10:5 | لینک
|
